خرید بک لینک

حوض آبی 850311

حوض آبی رنگ ماهی سرخ رنگ می طراود نغمه آوای قشنگ

سایه نارنج یغما کرده نور سایه برده ماهیان را در حضور

ماهیان قرمز ما دیدنی است نغمه گنجشگکان بشنیدنی است

به سکوت به به چه آوای قشنگ بر سکوت ما زده گنجشک چنگ

جیک و جیک و جیک و جیکت سر بده هم خبر از جلوه دلبر بده

گو که یار ما کجا منزل نمود عالم رویائی ما را ربود

در کنار حوض آبی یار من با اشاره می گشاد افکار من

یک نگاه بر آب دیگر سوی من رخ چو مهتاب و نظر آهوی من

چون تلاطم روی سطح آب بود رویت رخسار چون مهتاب بود

جیک گنجشک و سکوت از یار بود دیده خواب آلود دل بیدار بود

چون که نارنجی ز بالا شد رها محفل زیبا چه آسان شد جفا

آه رویایم چرا درهم شکست این کبوتر باز بر بامم نشست

وه که این نارنج رها شد اینچنین صحبت مارا چه شد با این طنین

این طنین ناخوشایند از چه بود این سقوط ناروا بهر چه بود

هم مرا از حال خود بیرون نمود هم که ماهی را ز همدیگر ربود

هر یکی در گوشه ای کز کرده اند از سکوت و از نوایت خسته اند

نغمه گنجشک چون ناله شده شادی دل آه الاله شده

دل دگر میل نشستن نیستش دوست دیگر مایل من نیستش

کاش می شد باز در رویا بدم در کنار دلبر زیبا بدم

منتظر هستیم ما ارباب را او مهیا می کند اسباب را

کاش ارباب دل ما می رسید سینه را از قصه و غم می درید

آنچه در رویا مرا اقبال بود عالم بیدار از آن اغفال بود

مرغ نا محرم سحر آواز کن از جوار بام ما پرواز کن

آشیانه روی بام ما مساز روی بر قبله مقدر شد نماز

هر کسی منزل مکانی لایق است اختیار ما همه بر خالق است

رو ز بام ما برو بر دیگران باش با دیگر کسان تو مهربان

از دو صد نارنج بر این شاخه ها از چه این نارنج را کردی جدا

گر خدا یاری نماید حال ما

روزها بهتر کند هر سال ما

+ نوشته شده توسط سید اکبر میربقائی در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 15:24 |

برچسب: نویسنده: حامد خوشنام تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 11:37

صفحه بندی